آیین ما | نوشته های علی صفدری در زمینه ادیان، ملل و انسانها

علی صفدری | Ali Safdari

صاد

اربعینی ها | 4

يكشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۵۱ ق.ظ

     اگر عمری باشد؛ فردا راهی می شویم. بلیط هواپیما که نه!، به مهران می رویم و از آنجا نجف...

     دیروز بعد از ناهار در منزل می خواهم بچه ها را آماده کنم که چند روزی من نیستم، حواستان باشد که مادرتان را اذیت نکنید و... پسرم که هنوز چهار سالش نشده گفت: بابا منو هم ببر کربلا. گفتم که شما ویزا نداری؟! گفت: خب گذرنامه ام را بده برایم ویزا بگیر. زمانی را با هم در این کش و قوس بودیم...

     تا آخر شب که بخوابیم، ساعت به ساعت آمد و حرفش این بود که مرا هم با خود به کربلا ببر. شب قبل از خواب هم وقتی خواستم برایشان قصه بگویم، قصه سفر کربلا و حرکت از شهر خودمان تا فرودگاه و نجف و کربلا را گفتم. هر دو بچه ام همینطور مات و مبهوت قصه بودند و در اعماق خیالشان به سفر کربلا رفتند. یاد این بیت شعر دیوانه ام کرد:

هرچه دارم همه از لطف پدر بود که او             عوض قصه به بالین سرم گفت حسین


14صفر1436           

سایت آیین ما

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">