آیین ما | نوشته های علی صفدری در زمینه ادیان، ملل و انسانها

علی صفدری | Ali Safdari

صاد

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیدالشهدا» ثبت شده است


     امام صادق علیه السلام مى فرماید: در روز عاشورا، شخصى در لشکر صیحه مى زد؛ گفتند چرا فریاد مى زنى؟ گفت: چطور صیحه نـزنـم در حـالـى کـه پیامبر صل الله علیه وآله را مى بینم ایستاده؛ گاهى به زمین و گاهى هم به شما نگاه مى کند. «اخـاف ان یـدعوا اللّه على اهل الا رض فاهلک فیهم»؛ مى ترسم اهل زمین را نفرین کند، من هم در میان آنها هلاک شوم.

     وقـتى این خبر منتشر شد، نزدیک بود که موجب تفرقه در سپاه عمر سعد شود؛ لذا گفتند: این شخص دیوانه است.

     راوى به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آن شخص چه کسى بود؟
     حضرت علیه السلام فرمود: «ما نراه الا جبرئیل»؛ او جبرئیل بود.1


[1] کامل الزیارات / باب 108 / ص 336     -     بحارالانوار / ج45 / ص173


*****

     * 73 - روضه جعفر بن عفان در محضر امام صادق علیه السلام
     * 74 - واکنش همسر حضرت زینب به شهادت فرزندانش
     * 75 - دستور پیامبر قبل از سفر به کربلا




     دو عالم جلیل القدر شیعه، مرحوم «عمادالدین طبری» و مرحوم «حاج شیخ عباس قمی» درباره وجود نازنین دختر خردسال سیدالشهداء علیه السلام چنین می نویسند:

     زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى، حال مردانى که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى‏ داشتند، و هر کودکى را وعده مى‏ دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است و باز مى‏ آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهارساله، شبى از خواب بیدار شد گفت: پدر من حسین علیه السّلام کجا است؟ این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست.
     یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحّص کرد، خبر بردند که حال چنین است. آن لعین در حال گفت که: بروند و سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند، پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند.
     پرسید: این چیست؟
     گفتند: سر پدر تو است.
     آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.




[1] کامل بهایی / ج2 / ص179     -     منتهی الآمال / ج2 / ص1003

*  در کتاب «کامل بهایی» به نقل از کتاب «الحاویة» نوشته «قاسم بن محمد بن احمد مأمونی» از اندیشمندان اهل سنت این مطلب ذکر شده است که مرحوم حاج شیخ عباس قمی شرح حالش را در کتاب «فوائد الرضویة»، صفحه 112 آورده است.





۰ نظر ۱۷ آذر ۹۲ ، ۱۰:۵۴
سایت آیین ما


     «عبدالله بن جعفر» بسیار تلاش نمود تا سیدالشهداء علیه السلام را از سفر به کربلا منصرف سازد. حتی نزد «عمرو بن سعید» حاکم مکه رفت و برای حضرت علیه السلام امان نامه گرفت؛ اما سیدالشهداء علیه السلام در دیداری به وی فرمود:

     «إنی رأیت رسول الله فی منامی و أمرنی بأمر لابد أن أنتهی إلیه  ؛  پیامبر را در عالم رویا دیدم و به من دستوری فرمود که باید آن را انجام دهم».

     عبدالله پرسید: آن رویا و دستور چیست؟

     حضرت علیه السلام فرمود: «ما حدثت احدا بها و ما انا محدث بها حتی ألقی ربی ؛ به احدی نگفته و نخواهم گفت تا هنگامی که خداوند را ملاقات کنم».1


[1] طبری / ج5 / ص387     -     کامل ابن اثیر / ج4 / ص40