صاد

انسان معاصر | نوشته های علی صفدری در زمینه ادیان، ملل و انسانها

علی صفدری | Ali Safdari

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رجال و تراجم» ثبت شده است

     سوال : درباره قبرستان باب الصغیر توضیح دهید؟


سلام / یکی از قبرستانهای مهم و تاریخی دمشق، قبرستان باب الصغیر است که بیرون دروازه باب الصغیر واقع شده است. طبق نقل های موجود قبر بسیاری از امامزادگان، اصحاب پیامبر، سرهای شهدای کربلا، علما ، مورخان ، محدّثان و بزرگانی دیگر در این قبرستان است که به برخی از آنها اشاره می کنم:
     از میان همسران پیامبر خدا دو تن از ایشان را می گویند که در این قبرستان مدفونند. یکی ام سلمه که در سال 62هجری آخرین همسر رسول خدا بود که دارفانی را وداع گفت و دیگری ام حبیبه دختر ابوسفیان که سخت با پدرش مخالفت داشت. در این قبرستان برای این دوبانوی بزرگوار مقامی وجود دارد، اما بیشتر مورخان بر این باورند که در قبرستان بقیع در مدینه مدفونند.
     از میان فرزندان اهل بیت علیهم السلام، عبدالله فرزند امام صادق علیه السلام، ابومحمد عبدالله باهر فرزند امام سجاد علیه السلام، ام کلثوم دختر امیرالمومنین علیه السلام، سکینه دختر امام حسین علیه السلام، فاطمه دختر امام حسین علیه السلام مشهور به فاطمه صغری، حمیده دختر مسلم بن عقیل، میمونه دختر امام حسن علیه السلام در این قبرستان قبری دارند. در میان قبرهایی که منسوب به این بزرگان است برخی از قوت و برخی از ضعف برخوردارند؛ مانند قبری که منسوب به فاطمه صغری دختر امام حسین علیه السلام است که در بعضی نقل ها داریم که این قبر متعلق به یکی از نوادگان امام حسین علیه السلام است و بر دیواره این بقعه به خط کوفی نوشته شده: «هذا قبر فاطمة بنت احمد بن الحسین الشهید».
     قبر بانوی بزرگوار اسماء بنت عمیس، همسر امیرالمومنین علیه السلام و مادر محمدبن ابوبکر نیز در این قبرستان است. رسول خدا صل الله علیه و آله درباره وی فرمودند: اسما از زنان بهشتی است.
     برخی از سرهای مطهر شهدای کربلا را نیز می گویند در این قبرستان مدفون است؛ همانند سر حضرت عباس علیه السلام و حضرت علی اکبر علیه السلام و جناب حبیب بن مظاهر. البته که بر بارگاهی که جدیدا بر روی این مقام ساخته اند نام شانزده شهیدی که ممکن است سرشان در اینجا مدفون باشد را حکاکی کرده اند. ناگفته پیداست که طبق عقیده ما سرهای مطهر شهدای کربلا بعد از واقعه اسارت و آورده شدنشان به شهر شام، دوباره به کربلا بازگردانده شد و به پیکرهایشان ملحق گردید و اینجا تنها مقامی است که ممکن است مدتی در آن بوده باشند.
     در این قبرستان قبری نیز منسوب به جناب عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب سلام الله علیها نیز وجود دارد که بر مبنای نقل های تاریخی نمی تواند صحت داشته باشد؛ زیرا که این جناب در سال 80هجری در «عام الجُحاف» در مدینه وفات یافت و در کنار قبر عقیل در بقیع به خاک سپرده شد. در شهر حمص سوریه نیز در مسجدی به نام «جامع طیّار» قبری را به عبدالله و برادرش عبیدالله منسوب می کنند که صحت ندارد.
     بلال حبشی، موذن رسول خدا در سال 17 یا 20 هجری در سن 62سالگی در دمشق درگذشت و در قبرستان باب الصغیر به خاک سپرده شد. عبدالله بن مکتوم نیز که از موذنین صدر اسلام بوده در این قبرستان مقبره ای دارد اما به احتمال دقیق تر قبرش در بقیع در مدینه است. بانوی بزرگوار «فضّه» خادمه حضرت زهرا سلام الله علیها نیز مزاری در این قبرستان دارد.
     در پایان لازم است یادآوری کنم که زیارت این قبرستان و تمام مقابری که در آن موجود است امری پسندیده محسوب شده و تکریم بزرگان است. انشاء الله روزی همه ی ما شود که قدم به باب الصغیر بگذاریم و آنجا را زیارت کنیم.

۱ نظر ۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۰:۴۱
سایت انسان معاصر

     سوال : ابن شبیب کیست؟



سلام / ایشان یکی از راویان و ثقات محدثین امامیه و شیعه هستند که روایت مشهور «یابن الشبیب! ان کنت ‏باکیا لشى‏ء فابک للحسین بن على بن‏ ابى طالب فانه ذبح کما یذبح الکبش ؛ اى پسر شبیب، اگر بر چیزى گریه مى‏کنى، بر حسین بن على گریه کن که او را چون‏ .... سر بریدند»1 از روایاتی است که ایشان نقل نموده اند. نام کامل ایشان ریان بن شبیب است و دایی اش معتصم عباسی هشتمین خلیفه بنی العباس می باشد. در منابع روایی، روایاتی از امام رضا و امام صادق و امام باقر علیهم السلام به چشم می خورد که راوی اش ایشان است. رحمت خدا بر ایشان.


علی صفدری - قم المقدسه
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

[1] بحار الانوار . ج 44 ص 286
۴ نظر ۰۶ تیر ۹۲ ، ۱۰:۴۳
سایت انسان معاصر


نامداران مسیحی ؛ شیفتگان اسلامی / 1

رایسکه ؛ یتیمی شیفته علیعلیه السلام از آلمان


     در 25 دسامبر 1716 میلادی در زوربیک آلمان قدم به عرصه گیتی گذاشت. پدرش دبّاغ بود و در کودکی اش در گذشت؛ به ناچار او را به یتیم خانه ای در ناحیه هلّه سپردند. تحصیلات ابتدایی و دبیرستانش را در همانجا طی نمود و زبان یونانی و لاتین را به خوبی فراگرفت. بعد از آن وارد دانشگاه لیپزیک شد و در کنار تحصلاتش به خاطر علاقه شدید به آموختن زبان و ادبیات عرب، بی هیچ کمکی و به تنهایی این زبان و دستورش را فراگرفت. این آغاز حرکتی عظیم بود که وی داشت در آن قدم می نهاد. فقر مالی داشت و در کنار تحصیلش کمک هزینه ای نداشت و تنها پولهایی را هم که به دست می آورد تنها برای خریدن کتابهای عربی خرج می کرد.

     بیست سال بیشتر نداشت که در کتابخانه لیپزیک به نسخه ای خطی از کتاب «رساله هرمس در نکوهش نفس» دست یافت. آن را به لاتین ترجمه کرد؛ ترجمه ای عالی که حیرت سایرین را برانگیخت. ترجمه ای که برخی نامداران گفتند: «هنوز جوانی بیست ساله با بهترین آموزش و سودمندترین وسایل وجود ندارد که بتواند ترجمه ای بهتر از این ارائه کند.»

     هر چه بیشتر می گذشت، زبان و ادبیات عرب برای وی حلاوت بیشتری می یافت. در پی نسخه های گوناگون کتابها به کشورهای مختلف سفر کرد و از کتابخانه های بسیاری استفاده کرد؛ البته که در این راه ناروایی های بسیاری هم دید و ناکامی هایی هم چشید. ناروایی ها تا آنجا بود که آن هنگام که در شرف اتمام درسهایش در دانشگاه لیدن و گرفتن دکترا از دانشکده ادبیات بود، استادش تمام تلاش خود را مصروف نمود تا او را از تحقیقات عربی باز دارد و در آخر الامر موفق شد و رایسکه به پزشکی تغییر رشته داد.

     او از رهیافت زبان و ادبیات عرب با گوهر جانانه اسلام آشنا شده بود و نمی توانست که دل بکند. رشته تحصیلی اش را تغییر داد، اما از راهی که داشت می رفت جدا نشد. در آگوست سال 1747 میلادی مقدمه کتاب «تقویم التواریخ» حاجی خلیفه را ترجمه کرد. در این مقدمه توصیف گسترده ای درباره تاریخ اسلام عرضه می کند. او ظهور حضرت محمد و پیروزی دین او را از جمله حوداث تاریخی می داند که عقل انسانی نمی تواند وسعت آن را درک کند و آن را دلیل نیروی توانمند الهی می داند. وی تشیع را از لابلای منابع متاخری که به آنها استناد جسته می شناسد و معتقد است که علی بن ابی طالب پس از پیامبر محق تر از دیگران بوده که بلافاصله به خلافت برسد؛ ایشان 24سال به خاطر توطئه هایی که علیه او بود از حقش که به ارث بردن خلافت بود محروم گشت.

     رایسکه علی علیه السلام را بهترین می داند و معتقد است ایشان بهترین امیری بوده که جهان اسلامی به خود دیده است؛ ایشان شجاع و عادل بوده ولی به خاطر بداقبالی و تنفر عایشه که زنی قدرت طلب و جاه طلب بوده ناکام شد. رایسکه معتقد است که نبرد علی با معاویه نمونه ای از فریب بر قدرت و شر بر حق است.

     رایسکه اسلام را ستایش می کرد و از دروغ ها و تهمت هایی که جوامع غربی به آن می زدند بر حذر می دانست؛ همین سبب شد که مورد غضب علمای روحانی و کشیشان وقت واقع شود و زندگی اش در تنگدستی بگذرد. فوک در این زمینه می گوید: «وی از طرف روحانیون متهم بود که آزاد اندیش است و موافق ادعاهای آنان که می گفتند محمد -نعوذبالله- پیامبری جعال و فریبکار است نبوده و این دین او خرافاتی و مضحک است و نمی خواهد تاریخ جهان را به دو نیم، نیمی مقدس و نیمی دنیوی تقسیم کند، بلکه جهان اسلام را در قلب تاریخ جهانی قرار داده است. بالاتر از این نظریاتش را با صراحتی تمام بیان می کرد، بدون آنکه توجهی به نتایج حاصل از آن داشته باشد و این باعث بداقبالی وی شد.»[1]

     او دانشمندی روشنگر بود که با ادبیات عرب قدم به وادی اسلام گذاشت و نتوانست از ناحقی های کلیسای مسیحیت درباره اسلام دم نزند. او اسلام را گوهری پاک می دانست و همین سبب شد که خشم مخالفین اسلام را به خود بکشاند. برای همین سالها در فقر و نداری به سر برد و در آخر در چهاردهم آگوست 1774 میلادی در لیپزیک در گذشت. روحس شاد.

علی صفدری

14رجب1434 - 4خرداد1392 - قم المقدسة

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

[1] تحقیقات عربی در اروپا / ص117 / لیپزیک / 1955

* برای اطلاع دقیق تر از زندگی وی به کتاب «فرهنگ کامل خاورشناسان» نوشته "عبدالرحمن بدوی" و ترجمه "شکرالله خاکرند" رجوع نمایید.
۱ نظر ۰۴ خرداد ۹۲ ، ۱۲:۵۵
سایت انسان معاصر
     سوال : سفیان ثوری چگونه شخصیتی داشته است؟


سلام / سخن از یکی از سران و مشایخ صوفیه است. به طور قطع وی یکی از بانیان و بزرگان صوفیه محسوب می شود. مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب سفینة البحار وقتی به نام وی می رسد، قریب دو صفحه سخن می گوید که عمده آن ذم و نکوهش اوست. امام صادق علیه السلام وی را از کسانی برشمرد که مردم را از گرایش به دین خدا و پیوند با اهل بیت علیم السلام باز می دارند.[1]
     در باب عداوتش با اهل بیت همین بس که: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید در حالی که آن حضرت سوار شده بود و عزم رفتن جایی را داشت. سفیان گفت: آن خطبه ای را که رسول خدا در مسجد خیف فرمودند برای من حدیث کن. حضرت فرمود :به من مهلت بده تا پی کار و حاجت خود بروم و برگردم و برای تو بگویم. سفیان قبول نکرد و اصرار کرد و حضرت را قسم داد. حضرت پیاده شدند قلم و دواتی آوردند و حضرت فرمود بنویس. سفیان خطبه را نوشت و از محضر امام صادق دور شد. در بین راه مطالعه کرد حدیث را، و چون به جمله «والنصیحة لائمة المسلمین» رسید، تفکری کرد و فهمید که مراد، امیرالمومنین علی علیه السلام است. همان موقع کاغذ را پاره کرد و به رفیق همراهش گفت: که این حدیث را پنهان کن و با کسی حرفی نزن.



علی صفدری - قم المقدسة

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

[1] اصول کافی / ج 1 / ص 392


۰ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۰:۲۱
سایت انسان معاصر