آیین ما | نوشته های علی صفدری در زمینه ادیان، ملل و انسانها

علی صفدری | Ali Safdari

صاد

۳۵ مطلب با موضوع «مقالات و یادداشت ها» ثبت شده است


بسم الله الرحمن الرحیم


     تازگی ها دوست عزیزی مرا در گروه واتس آپی که با هدف گفتگوی آزاد بین شیعیان و اهل سنت راه انداخته بود عضو نمود. با توجه به اینکه در هر گروه واتس آپ بیش از پنجاه نفر نمی توانند عضو باشند، در گروه ما چهار نفر شیعه بودیم و چهل و شش نفر از اهل سنت. آنقدر بحث ها خوب پیش می رفت که گروه دوم و سوم و ... هم در مدت کوتاهی آغاز به کار کرد.


     چند نکته قابل ملاحظه در بحث ها وجود داشت. اینکه خود اهل سنت عموما بسیار منطقی به گفتگو می پردازند. برخی از آنها هم گفته بودند که ما اطلاعاتی نداریم و تنها می خواهیم عضو این گروه باشیم تا حرف ها را بشنویم. اما عده ای در لباس اهل سنت (مذاهب گوناگون اما اکثرا ادعا می کنند ما شافعی هستیم) به میدان بحث می آیند و چند کار مهم می خواهند انجام دهند. اولین تلاششان این است که در گروه ها ثابت کنند اصلا چیزی به نام وهابیت وجود ندارد! هرچه برایشان دلیل می آوری که این عده به این دلایل عمده وهابی هستند نمی پذیرند و با فرافکنی های بسیار سعی می کنند بگویند که وهابیت را شیعیان ساخته اند تا به تمام اهل سنت حمله کنند. وقتی می گویی القاعده و داعش و دیگر گروه های تروریستی که دارند در دنیا اسم اسلام را بدنام می کنند، پیرو یک مکتبی هستند که خودشان ادعا می کنند «سلفی» است و اینها همان وهابی ها هستند، باز هم حرف های بی پایه و اساس خود را می گویند.


     تلاش این عده برای اینکه می خواهند به هر ضرب و زوری که شده ثابت کنند چیزی به نام وهابیت وجود ندارد برای این است که می خواهند افکار وهابی خودشان را که در واقع یک اقلیت بسیار کوچکند بر تمام اهل سنت تعمیم دهند. می خواهند ثابت کنند که تمام اهل سنت دنیا یعنی افکار آنها و وقتی وهابی ها می گویند توسل و زیارت و... شرک است، این حرف همه اهل سنت است؛ در حالی که عموم اهل سنت ادعیه دارند و به رسول الله و اولیا در طول زندگی شان توسل پیدا می کنند و زیارت را مستوجب پاداش می دانند و ...


     وهابی ها به خوبی یافته اند که باید خودشان را در پشت دروغی به نام «وهابیت وجود ندارد؛ این را شیعیان ساخته اند!» پنهان کنند. وهابی ها به خوبی فهمیده اند که جایگاهی در دنیای اسلام ندارند، اما برای ترویج افکارشان باید لباس مظلوم نمایی بر تن کنند. وهابی ها می دانند که اگر به نام خودشان به تبلیغ بپردازند هیچ اثری نخواهد داشت، برای همین خودشان را به جای اهل سنت جا می زنند.


     اینها در بحث توان علمی مناسبی ندارند و نمی توانند حرفشان را با قرآن و سنت ثابت کنند؛ اما فن مغالطه را خوب بلدند و حرف های بسیار ضعیفی را که در کتاب های دست چندم شیعه نوشته شده و خود شیعیان هم آنها را قبول ندارند، به اسم عقاید شیعه به سایر مسلمانان نشان می دهند و گمان می کنند با این ترفند می توانند مقابل منطق قوی شیعه ایستادگی کنند. یکی دیگر از کارهایشان دروغ گفتن های بسیار زیاد و منسجم با هم در طول بحث است. دروغ گویی یکی از فنون اصلی اینان است و ابایی ندارند حتی اگر کسی فتوای ضد اسلامی مفتی های وهابی ریاض نشین را نقل کند، او را متهم به افترا به مفتی کنند و مفتی را از فتوایی که خود داده نجات می دهند. حالا بیا هزار بار آدرس سایت و کتاب مفتی را بده که خود این آقای وهابی چنین فتوای ضد اسلامی ای داده؛ انگار مرغ یک پا دارد و باز می گویند تو داری به مفتی ما دروغ می بندی!


     اگر در طول بحث احساس کنند توان پاسخگویی را ندارند و طرف مقابل قوی تر از آنان است؛ فن سیاه نمایی و غوغاسالاری را آغاز می کنند. این فن در کنار دو فن دروغ و مغالطه که به خوبی آن را آموخته اند، بزرگترین حربه آنان است. مثلا دیروز چند ساعت با کسی بحث کردم که خود را اهل سنت قلمداد می کرد و اصرار داشت اصلا چیزی به نام وهابیت وجود ندارد! کمی بعد فهمیدم وی خانمی است که در قطر ساکن است و خودش به تنهایی سی و چند گروه واتس آپ را مدیریت می کند و از قطر می خواهد افکار وهابی اش را به اهل سنت ایران تزریق کند. آن هم نه علما اهل سنت؛ چرا که اهل مطالعه و اهل علم شان بارها به خود من گفته اند ما هم با وهابی ها مثل شما مخالفیم. اینها سعی می کنند در توده مردم اهل سنت نفوذ کنند و از ناآگاهی آنان از مذهبشان استفاده کنند و میلشان بدهند به سمت وهابیت. خلاصه اینکه او هر سوالی پرسید و شبهه ای مطرح کرد؛ به صورت مستدل پاسخش را دادم. آن وقت شروع کردم به مطرح کردن سوالاتم و اشکالات بسیار زیاد وهابیت. دیگر به خوبی فهمیده بود توان پاسخ گویی ندارد و شروع کرد به دروغ گویی. می گفت شما شیعیان صیغه زن شوهر دار را جایز می دانید! در حرم امام رضا صیغه خانه ساخته اید! و...


     آنقدر دروغ های شاخـدار گفت که خدا می داند. او جوابی برای دفاع از خود نداشت و به طور منسجم به شیعه تهمت زد؛ چرا که اگر این کار را نمی کرد، سایر اعضای گروه، بطلانش را به روشنی می فهمیدند. دست آخر هم شروع کرد به حرف های احساسی گفتن که اگر ما این هستیم خدا ما را در آتش بسوزاند و اگر شما...


     این حرفها چه جایگاهی در بحث علمی دارد؟! شما اگر نتوانی حقانیت ات را ثابت کنی، با این تهمت هایی که می زنی قطع بدان که آتش روزی ات خواهد شد؛ چرا در وسط بحث حرفهای انحرافی می زنید. چرا... چرا... چرا...

     تا به خودم جنبیدم دیدم پشت سر هم دارد برایم پیام های ناسزا و بی ادبی و هتاکی می آید. آنها اسم مرا در تمام گروه های اهل سنت پخش کرده بودند به نام کسی که به مقدسات و مومنات توهین می کند؛ برای همین چنین وضعی بود. پیامی بلند بالا در گروه ها پخش شده بود که در قسمت پایانی اش نوشته بود: «دوستان عزیز اهل سنت؛ خواهشا یک درسی به این شخص بی ادب بدن تا دیگه هوس تهمت زدن به اهل سنت رو نکنه»!!!


     آری ؛ این است منطق وهابیت! با دروغ و افتراء و تهمت و ... نمی گذارند حق به گوش مردم برسد.


علی صفدری

18 ربیع الثانی 1435 – قم المقدسة

۱ نظر ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۳۱
سایت آیین ما

     آن سال که به حج تمتع مشرف شدیم؛ همسفر بودیم با ایشان؛ و چه سفری بود. آن روزها نوجوانی بودم پر نشاط و حالات عابدانه مردان راهجو را به خوبی نمی شناختم. به فراخور حالات نوجوانی و رفتارهای ناپخته؛ گاه گاهی با گوشزدهای حکیمانه پدرم، آداب موانست را فرا می گرفتم. هر چه بود آن سال ما بودیم و حضور این مرد وارسته و حج تمتع؛ که ماندگارترین خاطره آن سفر که هنوز نقشش بر ذهنم پررنگ است، سخنرانی ایشان در خیمه های منی بود. هنگام سخنرانی ایشان؛ آن لحن و آن سبک گفتار و آن بیانات خاص، سخنرانی های مرحوم امام را برای حاضران تداعی می کرد. این سفر آغار آشنایی ما با ایشان بود.

//bayanbox.ir/id/4501952774152556849?view

     چند سالی گذشت و ما آمدیم قم و طلبه شدیم. تازه ملبس شده بودم که صبح جمعه ای به روضه هفتگی ایشان رفتیم. مرا با لباس روحانی به جا نیاوردند؛ اما بر حسب آنچه که رسمشان بود که اهل علمی که به روضه شان می رفتند را اصرار می کردند ولو برای دقایقی هم شده منبر بروند، من نیز مکلف شدم تا دقایقی را در جمع خوبان و ارادتمندان به ایشان صحبت کنم. بعد از مراسم و بر سر سفره صبحانه خودم را معرفی کردم. لبخند شیرینی بر لبانشان نقش بست و حال پدر را از من پرسیدند و از احوالات خودم جویا شدند. از اینکه طلبه شده ام و قبای روحانیت بر تن کرده ام ابراز خرسندی کردند و فرمودند: آشیخ علی آقا؛ شما هزار ماشاءالله منبری هستی، خوب منبر می روی؛ آیا کتاب هم می نویسی؟ عرض کردم: حاج آقا، نوشته ها و سیاهه هایی دارم، اما هنوز چیزی که چاپ و منتشر شده باشد خیر. آن روزها مشغول جمع آوری و نوشتن مطالبی پیرامون «نَفـس» بودم که هیچگاه کامل نشد و هنوز دست نوشته هایش باقی است. خیلی تشویقم کردند که بنویس و اصرار داشتند که طلبه حتما باید دست به قلم هم باشد.

     خودشان هم دست به نگارششان خوب بود و کتاب های منتشر شده ای داشتند و من از بعض از علمایی که در زمان نجف ایشان را می شناختند شنیده بودم که آن روزها مشغول تالیف موسوعه ای درباره رجال و علما مازندران بوده اند و یک بار هم از خودشان حکایت آن تالیف را پرسیدم که از ناتمام ماندن آن ابراز تاسف کردند. هر چه بود در ایام جوانی با مرحوم آقابزرگ طهرانی موانست داشتند و شاید این موسوعه نگاری پیرامون شخصیت ها از اثرات همان مجالست با آقابزرگ باشد. ایشان دوران جوانی را با آقابزرگ به سر برده بودند و اکنون در پایان عمر در طهران؛ و آنقدر این موانست با آقابزرگ طهرانی برایشان خوشایند بود که اجازات ایشان را در ابتدای برخی کتب منتشره شان قرار داده بودند.

     یک بار با دوستانی که قصد ساختن مستندی درباره حضرت زهرا سلام الله علیها را داشتند، خدمتشان رسیدیم و قرار شد هفته آینده با گروه فیلم برداری خدمتشان برسیم و ایشان پیرامون جنایاتی که در حق حضرت زهرا سلام الله علیها رخ داد صحبت نمایند. ایشان با بزرگواری پذیرفتند و با روی گشاده استقبال کردند و بعد از ضبط و فیلمبرداری فرمودند که یک نسخه از این را برای من بیاورید. بعد از آن روز بارها در جلسات روضه هفتگی صبح جمعه شان افتخار حضور داشتیم و هیچگاه نشد که این فیلم را تقدیمشان کنیم.

     آخرین باری که زیارتشان کردیم چند ماه پیش در یک مهمانی بود. مثل همیشه لبخندی ملیح بر چهره شان و در احوالات خودشان بودند. هیچگاه گمان نمی کردیم که این آخرین دیدارمان با ایشان است، وگرنه هزار بار بیشتر قدر مجالست آن شب را می دانستیم. خبر داشتیم که چند ماهی را گرفتار بیماری و بیمارستانند و دست آخر در روز ولادت رسول خدا صل الله علیه و آله و حضرت صادق علیه السلام، در سن هشتاد و چهار سالگی چشم از جهان فرو بستند. رحمة الله علیه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



۲ نظر ۰۵ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۴۶
سایت آیین ما



رفتار شناسی پولس و پاپ فرانسیس
نوشته : علی صفدری


     اگر تا پیش از این درباره تحریفاتی که «پولس» در مسیحیت انجام داد سخنی گفته می شد و عده ای موضع می گرفتند که این حرف ها کدام است و «پولس» از طرف خدا مامور به تبلیغ مسیحیت و ارشاد مردم بوده است؛ با وضعیت امروز واتیکان و گفته های «پاپ فرانسیس» دیگر نمی توان به همین سادگی این مسئله را انکار کرد. شنیده ایم و خوانده ایم که پولس برای جذب غیر یهودیان، اعمال و آداب مسیحیت را آسان گرداند؛ زیرا برای غیر یهودیان عمل به دستورات پیچیده دین یهود بسیار سخت بود؛ از همین رو پولس در دین مقدس و الهی حضرت عیسی دست برد و شریعت را از مسیحیت حذف نمود و تنها ایمان را برای رستگاری کافی دانست. دومین تحریف او این بود که مسیحیت را از نظر اعتقادی چنان تغییر داد تا پذیرش آن برای مشرکان امپراطوری روم آسان گردد.1


     این روزها در دنیا آزیر قرمز برای مسیحیت نواخته شده و همه به تکاپو افتاده اند تا کاری کنند. مسیحیت و واتیکان به خوبی می داند با وجود هزینه های سرسام آوری که برای تبلیغ مسیحیت دارد انجام می دهد، اما نتیجه مطلوب را به دست نیاورده است. شبکه های بیست و چهار ساعته تلویزیونی و سایت ها و مجلات گوناگون و مراکز درمانی و بهداشتی و آموزشی و غیره و غیره که همه زیر نظر واتیکان و کاردینال ها و اسقف ها اداره می شوند؛ نتوانسته است گرایش قابل قبول به سمت مسیحیت را داشته باشد. هنوز اخبار نگران کننده ای 
برای مسیحیت در راه است و آن تبدیل شدنش به یک اقلیت است؛ اقلیت به این معنا که تا روزگاری دیگر مسیحیت دیگر اولین دین گسترده دنیا نخواهد بود و اسلام گوی سبقت را می رباید. بخشی از مسیحیان دنیا در حال روی آوری به اسلامند و بخش دیگری هم بی دینی و بی خدایی را می پسندند. « اولریش کاسپاریک» مسوول 11 کلیسا در آلمان شرقی قائل است: «دو سوم از نسل سومی ها بی دین هستند و نسبت به اجداد خود و دین مسیحیت هیچ شناختی ندارند». اسقف سابق کلیسای کانتربری  انگلستان «لورد جرج کری» می گوید: «کلیسای انگلستان با خطر انقراض شدیدی رو به رو است و در صورتی که جوانان به ایمان سابق خود بازنگردند، تا نسل آینده منقرض خواهد شد». «شاهزاده چارلز» ولیعهد انگلیس نیز می گوید: «مسیحیت در زادگاهش خاورمیانه، رو به نابودی است». روزنامه تایمز نیز با اشاره به مطالعه آماری که از سوی مرکز تحقیقات مسیحیت انگلستان صورت گرفت تصریح کرد: «انتظار می رفت که تعداد مسیحیان کاتولیک در بریتانیا در سال ۲۰۱۲ دست کم ۳۱ هزار نفر افزایش یابد، اما آمارها نشان داد که تعداد آنان حدود ۹۰ هزار نفر کاهش یافته است».

     اینها تنها گوشه ای از اخباری است که مسیحی های دنیا را نگران می کند. پروژ] نجات مسیحیت در میان مقامات ارشد کلیساهای دنیا؛ نکته ملموسی است
     از مارس 2013 که «پاپ فرانسیس» عهده دار رهبری مسیحیان جهان شد؛ روز و هفته و ماهی نبود که حرف و حدیثی پیرامون گفتارها و کردارهای پاپ جدید بر سر زبانها نیافتد. پاپ جدید سودای نوآوری در مسیحیت را در سر می پروراند و به هیچ یک از اصول مسیحی پایبندی خاصی نشان نمی دهد. تلاشش این است که اقشار مختلف و توده های مردم را با هر ترفندی شده به مسیحیت جذب کند و برایش فرقی نمی کند که دز این راه حتی با گفته های کتاب مقدس نیز ساز مخالفت را کوک کند.

     وی در اولین نظریه پردازی رسمی اش موضعی متفاوت نسبت به همجنسگرایی ابراز نمود و بر خلاف کتاب مقدس که به شدت با این کردار مخالفت دارد؛ سعی نمود تا همجنسگرایی را پدیده ای طبیعی جلوه دهد و با آن مخالفتی ننماید. گفته های پاپ درباره همجنس گرایی حتی با گفته های پولس که در حقیقت معمار مسیحیت امروزی است، مطابقت ندارد.تا پیش از این، نظر مسیحیت و دستگاه واتیکان بر این بود که همجنس گرایی گناهی بزرگ است و باید مقابل ترویج و شیوع آن ایستاد؛ تا جایی که پاپ بندیکت شانزدهم (پاپ قبل از پاپ فرانسیس) در این زمینه گفته بود: «خطر همجنس گرایی از تغییرات آب و هوایی برای بقای بشر بیشتر است».3 اکنون پاپ فرانسیس آغوش گشوده که همجنس گرایی و همجنس گرایان را با دستبرد در آموزه های کتاب مقدس و اصول مسیحی به خدا دعوت کند. کارشناسان سبب گفته های پاپ در مورد همجنس گرایی را دو مطلب بر می شمرند: اول اینکه تلاش گسترده نظام سرمایه داری و فیلم سازی برای عرفی سازی همجنس گرایی نیاز به حمایت معنوی دارد و بالاترین حمایت معنوی می توانست همراهی پاپ باشد که این اتفاق افتاد. دومین علت گفته های پاپ در مقابل کتاب مقدس و اصول مسیحیت درباره همجنسگرایی نیر فساد کودک آزاری و همجس گرایی های درون واتیکانی بوده است. آنقدر این مسئله در واتیکان شیوع یافته که طبق گفته ها، به دستور مستقیم پاپ بندیکت شانزدهم طی دو سال (2011 - 2012)؛ چهارصد کشیش به اتهام سوء استفاده از کودکان خلع شدند.4 این تازه نمونه ای از فساد جنسی در میان سردمداران کلیسا است. 

     پاپ فرانسیس بر آموزه های کتاب مقدس هیچ پایبندی ندارد و ادعایش این است که: «ما با تفکر و دعا فهم جدیدی از برخی از عقاید به دست آوردیم». این ادعا همانند ادعای پولس است که می گفت: «ای برادران! می‌خواهم بدانید انجیلی را که من به شما دادم، ساخته و پرداخته‌ی دست انسان نیست، من آنرا از کسی نگرفتم و کسی هم آن را به من نیاموخت، بلکه عیسی مسیح به وسیله‌ی الهام آنرا بر من آشکار ساخت».5 پولس و فرانسیس هر دو سعی بر این دارند که گفته های جدید و مخالف آموزه های مسیحی شان را الهامی الهی جلوه دهند. پاپ فرانسیس بدون هیچ واهمه ای متن کتاب مقدس را نفی و نقض می کند و با وجود آنکه از درون واتیکان نیز به او اعتراضات زیادی می شود؛ بی باکانه می گوید: «کلیسا دیگر اعتقادی به جهنم ندارد». با وجود آنکه کتاب مقدس ماجرای آدم و حوا را مفصل روایت می کند؛ پاپ فرانسیس می گوید: «خداوند قصد محکومیت کسی را ندارد و داستان آدم و حواء تنها یک اسطوره است و جهنم تنها کنایه ای از روح تنها است». وی برای توجیه سخنانش و خرده هایی که بر او به خاطر تناقض گفته هایش با کتاب مقدس گرفته می شود؛ اعلام می کند: «با وجود آن که انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلمات و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت می کند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخش ها مورد بازبینی قرار گیرند».6

     البته در میان گفته های پاپ فرانسیس یک نکته قابل تامل است و آن اینکه مسیری را که وی می خواهد بپیماید، خودش هم هنوز به روشنی نیافته است. با وجود آنکه او، نیاز کتاب مقدس را بازبینی بر می شمرد؛ اما در آنگاه که می خواهد به جشن های میلاد مسیح بتازد و از آنها خرده بگیرد می گوید: «جشن های میلاد مسیح که اکنون در کشورها برگزار می شوند، در انجیل ذکر نشده اند».7 


     ::| به زودی متن کامل مقاله بارگزاری خواهد شد.


      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 

  پـــانـــــوشت :

[1] حریصا (گفتگوهای جوان مسلمان و مسی
حی) / علی صفدری / ص58
[2] رساله اول به قرنتیان / 6 : 9 - 10
[3] خبرگزاری شفقنا / 8 مرداد 1392 / (اینجا)
[4] 
آسوشیتدپرس به نقل از خبرگزاری شفقنا / 28 دی 1392 / 18 January 2014 / کد خبر 63686 / (اینجا)
[5] رساله پولس به غلاطیان / فصل اول / 11 و 12
[6] 
مصریون به نقل از خبرگزاری شفقنا / کد خبر 62473 / (اینجا)
[7] 
رویترز به نقل از خبرگزاری شفقنا / کد خبر 61698 / (اینجا)
[]

  

۰ نظر ۲۳ دی ۹۲ ، ۲۲:۰۰
سایت آیین ما

//bayanbox.ir/id/1110809079973200673?view


     در صدر اخبار منطقه و جهان که نگاه می کنی، هر روز فشارها بر شیعیان و دوستداران اهلبیت علیهم السلام بیشتر می شود. روزی نیست که جنایتی در حق شیعیان گزارش نشود و کسی به شهادت نرسد. عراق، پاکستان، افغانستان، بحرین، حجاز و ... تنها کشورهایی نیستند که برای شیعیان ناامن شده؛ این روزها حتی اگر در فرانسه و آلمان و روسیه و مالزی هم باشی؛ فشار بر شیعه را به خوبی حس می کنی...!

     جنایاتی که در حق محبین اهلبیت علیهم السلام روا داشته می شود، مختص دیروز و امروز نیست؛ این رشته سر دراز دارد. شاید نسل جدید ما از تنگناهایی که بر شیعه در طول تمام این قرون رخ داده، با خبر نباشد و این ضعف بزرگی است. در لابه لای صفحات تاریخ، جنایات بی شماری نسبت به شیعیان گزارش شده که دل هر انسانی را آزرده می سازد. بنی امیه و بنی عباس تا توانستند شیعه را آزار و اذیت کردند و ستم را به تمام معنای کلمه در حق آنان روا داشتند. چقدر جنایات از متوکل و معتصم و منصور و هارون برای ما نقل شده و از آنها سخت تر جنایات یزید و معاویه و غاصبان نخستین است. مگر در تاریخ نیامده که فلان نواده امام حسن مجتبی علیه السلام را در میان دیواری گذاشتند و او در همان حال جان داد. مگر نخوانده ایم و نشنیده ایم که یک شب تا صبح چند صد نفر از بنی هاشم و شیعیان به دست بنی العباس سر بریده شدند! مگر ما واقعه هولناکی که در حق «حجر بن عدی» و «میثم تمار» و ... رخ داد را نمی دانیم! سوال می کنم که علت اصلی این جنایات چه بود؟! آیا چیزی جز محبت امیرالمومنین علیه السلام بود که دشمن تاب تحمل آن را نداشت؟! مگر این را به صراحت در متون تاریخی نمی خوانیم. آیا تیر باران تابوت امام مجتبی علیه السلام و شهادت زهرای مرضیه سلام الله علیها علتی جز کینه نسبت به اهل بیت علیهم السلام و ولایتشان دارد؟! آنقدر کینه نسبت به امیرالمومنین و اهلبیت علیهم السلام دامنه داشت که فرمان داد بالای تمام منابر امیرالمونین را لعن کنند.

     سوال من اینجاست که وقوع این همه جنایت در حق شیعیان در طول همه این قرن ها علتش چه بوده؟! آنچه که همه می دانیم و برخی عامدانه خودمان را به خواب زده ایم و نمی خواهیم باور کنیم این است که همه این دشمنی ها و همه این سخت گیری ها نسبت به شیعه و شیعیان؛ علتی جز محبت اهلبیت علیهم السلام نداشته و ندارد. تا زمانی که خدا پرچم را به دست صاحب ما برساند و امام زمان علیه السلام حاکمیت مطلق را عهده دار شود، این جنایات رخ خواهد داد. فرقی نمی کند که قدرت در دست غاصبان فدک باشد یا بنی امیه و بنی عباس؛ همه از یک قوم و قبیله اند و سلفی ها و وهابی ها و آل سعود و آل خلیفه نیز از همان رگ و ریشه اند. هر کدام از این طایفه که قدرت را به دست گیرد؛ به شیعه و محبین امیرالمونین علیه السلام رحم نمی کند. عناد اینها با علی علیه السلام است و بغضشان را با دشمنی نسبت به شیعه و شیعه کشی تسکین می دهند. مگر آن روایت نورانی را نخوانده ایم که هرگاه رسول خدا صل الله علیه وآله سخنی از فضائل امیرالمومنین علیه السلام را بیان می فرمود و یا آیه ای در شأن ایشان قرائت می فرمود؛ بلند می شدند و کینه توزانه لباسهایشان را می تکاندند و متفرق می شدند؛ آنگاه آیه پنجم سوره هود درباره آنان نازل شد.1

     باید کمی در برخی رفتارها و گفتارها تجدید نظر کنیم! همه می دانیم برخی از رفتارهای عیان اثر سوء دارد؛ همه می دانیم که برخی از کلیپ ها و جشن ها می تواند چه جنایتی را توسط دشمنان اهلبیت علیهم السلام رقم بزند! همه به خوبی می دانیم که در فضای کنونی جهان باید شیعه و سنی پشت هم باشند تا بتوانند راه به جایی برند. دیگر کسی نیست که نداند نباید صوت برخی از جشن ها را پخش کند. اما آیا همه اینها دلیل می شود که ما اصل تبرّی را به فراموشی بسپاریم و این مهم را به نسل کنونی و آینده انتقال ندهیم!! همانطور که ما وظیفه داریم ولایت و محبت اهلبیت علیهم السلام را به نسل های پس از خود انتقال دهیم و همه زندگی و عشقمان «من کنت مولا فهذا علیٌ مولا» است؛ وظیفه ای دیگر نیز بر دوش ماست و آن نهادینه سازی برائت و بیزازی از دشمنان خدا و اهلبیت علیهم السلام است. دشمن در درجه اول با ولایت اهلبیت علیهم السلام که در دل ما موج می زند مشکل دارد و آنگاه با برائت و بیزاریمان نسبت به دشمنان اهلبیت علیهم السلام. همه این شیعه کشی ها هم که دامان دنیا را خضاب کرده علتش محبت شیعیان به علی علیه السلام است. دشمن از نام علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام می هراسد. دشمن از علی علیه السلام کینه دارد و دارد انتقام می گیرد. پس چرا ما گمان می کنیم باید ریشه برائت از دشمنان خدا را در دلمان بخشکانیم تا شایذ روزنه امیدی بتابد. کسی اصرار ندارد که فیلم و کلیپ و صوت بسازد و پخش کند تا شیعیان در دنیا به خطر بیافتند؛ اما سخن اینجاست که مواظب باشیم و نگذاریم به بهانه های پوشالی و ثانوی، حقیقت برائت به فراموشی سپرده شود. مگر رسول خدا صل الله علیه وآله نفرمود:


     بغض و دشمنی ما به آن است که با دوستان ما دشمنی کرده و دشمنان ما را دوست بدارید. پس از خدا بخواهید که شما را پناه دهد از دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستان ما؛ زیرا هر کس محبت دشمنان ما را داشته باشد، با ما دشمنی کرده، ما از او بیزاریم بلکه خدای عزوجل نیز از او بیزار است.2


هست حب و بغض مانند دو بال              با یکی پرواز کردن شد محال

بی ولایت از برائت دم مزن              بی برائت از ولایت دم مزن


 


     _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 

[1] بحارالانوار / ج36 / ص109     -     مناقب / ج3 / ص214

[2] تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام / ص584     -     بحارالانوار / ج27 / ص59




۱۰ نظر ۲۱ دی ۹۲ ، ۰۶:۳۸
سایت آیین ما

     چند نکته درباره محسنیه:

  •      مصیبت هایی که در روزهای نخستین بعد از شهادت رسول خدا صل الله علیه وآله بر اهلبیت علیهم السلام وارد شد؛ آنقدر سخت و دردآور است که بر شیعیان یادآوری و یادسپاری آن لازم است. تلاشی که امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهما السلام نمودند تا اسلام از مسیرش انحراف پیدا نکند، تا جایی که حضرت زهرا سلام الله علیها و طفل ششماهه اش محسن علیه السلام در این راه به شهادت رسیدند. دستاورد این تلاش ها و شهادت، حفظ راه ولایت اهل بیت علیه السلام شد که در دوران ما بیش از چهارصد میلیون پیرو مکتب امیرالمومنین علیه السلام وجود دارد. آنقدر این روزها بر اهلبیت علیهم السلام سخت گذشت که حضرت صادق علیه السلام فرمود عظیم تر و وحشتناک تر و سخت تر از کربلا بود. (اینجا)

  •      مسئله شهادت حضرت زهرا و حضرت محسن علیهماالسلام، سند حقانیت و مظلومیت اهلبیت علیهم السلام شیعه است. از همین روست که دشمن تمام تلاشش را می کند تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را وفات قلمداد کند و جامعه اسلامی از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و دلیلش آگاه نگردد. عامل شیعه شدن بسیاری از اهل سنت، خبر یافتن از علت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است.


  •      احیاء محسنیه و مصیبت هایی که در این روزها رخ داد، به معنای تعطیل کردن روند طبیعی زندگی نیست؛ که برخی اعتراض می کنند چرا اینقدر عزاداری و ... . احیاء محسنیه یعنی یادآوری مصیبت های این روزها و پاسداری و درس آموزی از آن. احیاء محسنیه یعنی بزرگداشت مقام حضرت زهرا سلام الله علیها و معرفت یافتن به آن؛ آن هم در دوران و عصری که دشمن تمام تلاشش در حذف نام اهلبیت علیهم السلام به هر طریق ممکن است.

     پس بر ماست که هر کدام به قدر وسعمان و معرفتمان نسبت به اهلبیت علیهم السلام ؛ در گرامیداشت محسنیه و حفظ ارزشها و دستاوردهای آن بکوشیم و حراست و پاسداری از امام زمانمان را به خوبی بیاموزیم.



۱ نظر ۱۴ دی ۹۲ ، ۰۷:۱۹
سایت آیین ما